تبليغاتX
خلوت من
اين هم 18 درس برای زندگی
  •  اهداف دست يافتني رو دنبال کن.
  •  هميشه لبخند بزن.
  •  با ديگران تقسيم کن.
  • به همسايه ت کمک کن.
  •  روح ت رو جوان و شاداب نگه دار.
  •  با آدم پولدار، فقير، زيبا و زشت بساز.
  •  در زير بار فشارهاي زندگي آرام باش.
  • با شوخي جو رو باز (راحت؛ متضادِ گرفته و خفه) کن
  • آزر ديگران رو فراموش کن.
  • دوستاني داشته باش.
  • همکاري کن تا نتيجه ي بهتري بگيري.
  • تک تک لحظه هاي بودن با عزيزانت رو گرامي بدار.
  • اعتماد به نفس زيادي داشته باش.
  • اوضاع نامساعد رو محترم بشمار.
  • هر از گاهي به خودت استراحت بده (جشن بگير!)
  • با آسودگي وب گردي کن.
  • خطر (ريسک) هاي حساب شده بکن.
  • بفهم که «پول همه چيز نيست.»
+ نوشته شده در سه شنبه 1384/09/29ساعت 15:45 توسط نسیم |

هيچ وقت اولين شانس رو از دست نده . .
 
مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دوم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني.

مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري خواهد بود، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه.

براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود! در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!..

زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب!

+ نوشته شده در سه شنبه 1384/09/29ساعت 15:41 توسط نسیم |

گاهي يك سخن بستر هزار پيوند است انديشمندانه سخن بگوييد

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/09/28ساعت 14:20 توسط نسیم |

يک نامه، پر از کنايه

سلام ؛ حال من خوب است

ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور

 که مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند ...

با اين همه اگر عمري باقي بود ، طوري از کنار زندگي مي گذرم

که نه دل کسي در سينه بلرزد، و نه اين دل نا ماندگار بي درمانم ...

 

تا يادم نرفته است بنويسم :

 

 

ديشب در حوالي خواب هايم، سال پر باراني بود...

خواب باران و پاييزي نيامده را ديدم

دعا کردم که بيايي، با من کنار پنجره بماني، باران ببارد

اما دريغ که رفتن، راز غريب اين زندگيست

رفتي پيش از آن که باران ببارد ...

مي دانم، دل من هميشه پر از هواي تازه باز نيامدن است!

انگار که تعبير همه رفتن ها، هرگز باز نيامدن است...

 بي پرده بگويمت :

 

 چيزي نمانده است، من .... ساله خواهم شد !

گونه هايم از گرمي شراب گر گرفته است،

مي خواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند،

بي قرارم، مي خواهم بروم، مي خواهم بمانم ؟!

هذيان مي گويم ! نمي دانم...

 

نه عزيزم، نامه ام بايد کوتاه باشد

ساده باشد، بي کنايه و ابهام

 

پس از نو مي نويسم :

  

 

 سلام ! حال من خوب است،

 اما تو باور نکن ...

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/09/28ساعت 13:37 توسط نسیم |

گنج حقيقي زندگي كجاست ؟ نه ثروت نه دارايي نه لذت نه اقتدار و نه شهوت. گنج حقيقي زندگي ثروت روح است. قديسي دردروازه بهشت ايستاده بود.
 پرسيد: "خداوندا چه چيزي برايت آورم تا درهاي بهشت را بر من بگشايي ؟
"ندا آمد:  "اشك هاي عشق اندوه رنجديدگان وتواضع قلب".
آرامشتان بر دوام : نسیم 
+ نوشته شده در دوشنبه 1384/09/28ساعت 12:28 توسط نسیم |

وسعت هر دلی به اندازه حرفهايی است كه برای نگفتن دارد

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/09/27ساعت 14:21 توسط نسیم |

دوست داشتن دليل و برهان نمی خواهد...

 

تو را من دوست می دارم

دوست داشتن دلیل و برهان نمی خواهد

اگر صد بار و با صد بهانه عشقم را رد کنی

من سر افراز تر از قبل به سوی تو می آیم

دلِ دیوانه ام عشقت را ارزان نمی خواهد

من افتاده تر از پیش جلوی تو زانو می زنم

                                               گریه می کنم

تعظیم در برابر شکوه تو از شأن من نمی کاهد

تو را من دوست می دارم

این را هر کس می داند همرهم

هر قسمت از وجودم را به خاطر عشق تو می دهم

تو را من می خواهم با تمام جانم

می خواهم برایت بمیرم، چرایش را نمی دانم

تو را من دوست می دارم

اندازۀ سالهای عمرم

قد آرزوهایی که برای تو دادم

قد تمام اشکهایم که برای تو، به یاد تو می ریزم

تو را من می خواهم دیوانه وار

کاهگل خانه ام می داند دلی دارم بی قرار

تو را می خواهم مثل سایه در کنارم

اگر تو باشی چراغ خانه ام، دیگر آرزویی ندارم

به تو محتاجم ای تنها نیازم

اگر کمکم نکی تمام زندگی ام را می بازم

تو را من دوست می دارم

صمیمانه ترین احساساتم را تقدیم تو می کنم یارم

تو را دوست دارد کسی که نمی خواهد تنهایت بگذارد

برایش دنیا با تمام زیباییها بی تو دیدن ندارد

تو را می خواهم زیبای عشق آفرینم

هر غروب در ساحل منتظرت می نشینم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/24ساعت 13:35 توسط نسیم |

عشقم را پنهانی با محبت کشت...

 

باورش کردم

و ندانستم تمام حرفهایش فریب است

خنده هایش دروغ و بی احساس

گریه هایش هم کمی عجیب است

ندانستم ویرانگری آمده ویرانم کند

ساحر است می خواهد سحر سامانم کند

ندانستم رهگذر است، بهانه اش خستگی

برای اغفال من می آید از در دلبستگی

باورش کردم

و حرفهایش را شنیدم

دلم که با دلش یکدل شد جز آزار چیزی ندیدم

زبان بازیش که تمام شد

دل ساده ام که رام شد

دیگر دوست داشتنی در کار نبود

دیگر دوستی منتظر سر قرار نبود

راست و دروغ به عشق من قسم خورد

چیزی نگفتم من هر چه به روزم آورد

حالا خوب می فهمم معنی حرفهایش را

فریبی بیش نبود

او که دم از محبوبیت میزد

در شهر خود غریبی بیش نبود

او از عشق بی نصیب بود

او کارش فریب بود

او بازی می خواست، بازیچه زیاد داشت

یکی یکی می شکست و کنار می گذاشت

او همیشه فکر دلبری بود

چشمهای شیطان همه جا دنبال پری بود

او به وفا و صداقت کرده بود پشت

او عاشقانش را پنهانی با محبت می کشت.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/24ساعت 13:33 توسط نسیم |

تو باور نکن اما من...

 

من شکستم، به روی خود نیاوردم

میدانستم آزارم می دهی پیش تو نیازردم

تو باور نکن اما من شکستم

حتی صدای پاره های قلبم را شنیدم

تو باور نکن

اما من آزردگی ام را پنهان می کنم

من از جانم گذشتم

چون تو مرگ را برایم آسان کردی

از تو هم می گذرم چون عشقم را فدای حرف دیگران کردی

اما تو پوچم مپندار

تنها تر که می شوم بیشتر عاشق می شوم

جانم را بگیر، فرصتی برای عاشق شدنم مگذار

من در خود شکستم

می دانستم به تو نمی رسم

تو زخمهایم را ندیدی

نمی دانی من چه می کشم

پنهانی از حرفهای تو سوختم

تو ندانستی این خاکستر خاموش یک روز آتشش سوزنده بود

تو ندانستی این فاخته رانده از آشیان

یک روز ترانه هایش را برای تو می سرود

یک روز با بالهای کوچک شکسته

تا آسمان تو پرواز کرد و بی تو برگشت

تو ندانستی چقدر غصه خورد از بی حاصلی، از عریانی دشت

تو ندانستی پایبند توام، به سادگی ام خندیدی

تو نخواستی خنده هایم را ببینی و بریدی

تو نشکسته بودی

گریه هایم را باور نکردی

تمام شهر از حال زار من خبر داشت

آنوقت تو از آزار من حذر نکردی

 

برگرفته از وبلاگ http://vitaminlove.persianblog.com/

+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/24ساعت 13:30 توسط نسیم |

عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد .     افلاطون

   دیگران را همان طور که هستند بپذیرید .                    دیل کارنگی

ناتوان ترین مردم کسی است که نتواند راز خود را نگه دارد .          افلاطون

وقتی همه با من هم عقیده اند ، تازه احساس می کنم که اشتباه کرده ام .      اسکاروایلد

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/09/20ساعت 10:10 توسط نسیم |

امشب دلم گرفته است

می خواهم از گرفته های دلم برایت بگویم

از ابرهای تیره ای که با نسیم خیانت ، به آسمان دلم آوردی

می خواهم گریه کنم اما نمیتوانم

میخواهم تو را به یاد بیاورم و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم ،

اما افسوس ،

گذشت دقایق چهره ات را از یاد من برده اند !

میخواهم اولین ساعتی که نگاهم کردی را به یاد بیاورم ،

اما آخرین نگاه تلخ و سرد تو نمی گذارد !

میخواهم اولین دقایق با تو بودن را به یاد بیاورم ،

اما افسوس . . .

میخواهم از گرفته های دلم برایت بگویم ،

اما نه !

دلم نمی آید !

میترسم آسمان آفتابیت را ابری سازم .

برگرفته از وبلاگ دوستان

+ نوشته شده در شنبه 1384/09/19ساعت 16:46 توسط نسیم |

چه عاشقانه بود دیروزم...
 
 چه تاریکست امروزم...
 
به آتش می کشم خود را
 
   اگر فردا چنین باشد...
+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/17ساعت 9:20 توسط نسیم |

با ديگران اما برای خودت زندگی كن.

+ نوشته شده در سه شنبه 1384/09/15ساعت 12:18 توسط نسیم |

چرا در جست و جوي محبت هستيد ، خود خالق و باعث محبت باشيد .

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/09/13ساعت 12:59 توسط نسیم |

 
برای كسي كه ايمان دارد ، ناممكن وجود ندارد .
" رابينز
+ نوشته شده در شنبه 1384/09/12ساعت 13:43 توسط نسیم |

 fatima_1358
 
پاییز ...

سقوط يک برگ از شاخه ی درخت يعنی پاييز
پاییز یعنی قصه ای از غصه لبریز
پاییز یعنی اوج هنر
سقوط برگی در تنپوش زرد
پاییز معنی طعم وداع
لبریز از باران های بی تپش
لبریز از شوق رفتن
چشمانی گره خورده به راه
حتی ساده ترین تفسیر آه
پاییز فصل اوج خوشبختی زیبا ترین نگین
نگاه منتظر برگ روی زمین ...
 
fatima_1358

 
پاییز یعنی تنپوش زیبای من
پاییز یعنی شوق پر کشیدن از زندان تن
و چه حس زيباييست آرامش
در عين بودن
در حين زيستن
بین تنگناهاي زندگي
در کنار تو ...
 
 
fatima_1358
+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/10ساعت 12:41 توسط نسیم |

رازي است مرا راز گشايي خواهم

دردي است به جانم و دوايي خواهم

 

گر طور نخواهم و نخواهم ديدن

در طور دل از تو جاي پايي خواهم

 

گر صوفي صافي نشدم در ره عشق

از همت پير ره صفايي خواهم

 

گر دوست وفايي نکند بر درويش

با جان و دلم از او جفايي خواهم

 

بردار حجاب از رخت اي دلبر حسن

در ظلمت شب راهنمايي خواهم

 

از خويش برون شو اي فرو رفته به خود

من عاشق از خويش رهايي خواهم

 

در جان مني و مي نيابم رخ تو

در کنز عيان کنز خفايي خواهم

 

اين دفتر عشق را ببند اي درويش

من غرقم و دست ناخدايي خواهم...

 

********************

آري....

نه مهر سفر نه ماه جادو کرد

نفرين به سفر که هر چه کرد او کرد...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/10ساعت 12:37 توسط نسیم |

 اشک رازي است

لبخند رازي است

عشق رازي است

اشک آن شب لبخند عشقم بود.

                                                  احمد شاملو
+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/10ساعت 12:36 توسط نسیم |

عاشق آن نیست که در کنارت باشد  عاشق آن است که وفادارت باشد .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/10ساعت 12:30 توسط نسیم |

fatima_1358
 
 بين حقيقت و رويا يك دنيا فاصله است
حقيقت پيشه چشمام و رويا دست نيافتني
حقيقت زندگي من تلخ و روياش شيرين
به حقيقت تلخ نزديكم و از واقعيت رويا دور
اي شيرين ترين رويا هرگز دست نيافتني نباش
آفتاب نماينده حقيقت و شب نماينده روياست
پس بيا با هم آفتابي بشيم تا حقيقت روشن شود


 
fatima_1358
 
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد
راهي نروم كه بي راه باشد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد كه روز و روزگار بر وفق مراد تنها دل ما دل نيست....
+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/10ساعت 8:2 توسط نسیم |

مطالب قدیمی‌تر