گفته بودي كه:
- «چرا محو تماشاي مني؟
و آنچنان مات، كه يك دم مژه بر هم نزني!»
- «مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني!»
تجديد
دلم از هر طرف تهديد شد .... آه
گرفتار تب ترديد شد .... آه
دوباره امتحان عشق داديم
دل من باز هم تجديد شد .... آه
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق
دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را
دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان
خواهم کرد./