تبليغاتX
خلوت من

ما بهم نمی رسیم

 آری
این رسم زمانه است
تا این طلوع هست جدایی بهانه است
قلب من و تو هیچگاه مال هم نبود
گرچه خطوط نگاهمان همیشه با هم بود
نگذار بفهمم چقدر عاشقم بودی؟
برای لحظه های من چگونه زندگی کردی
بگذار تا نگویم که عاشقت بودم
چه فرق میکند بدانی.... برای تو بودم؟
همیشه شب بوده و ستاره بوده ای
برای شعرهای من اخرین بهانه بوده ای
چه فرق می کند بدانم که عاشقم بودی؟
بیاد لحظه های من همیشه می ماندی
من و تو هیچگاه بهم نمیرسیم
این جدایی است
آری
این جا زمانه ی بی خدایی است

 

اینو برای یه دوست عزیز نوشتم .

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/05/22ساعت 9:9 توسط نسیم |

خانه دوست ؟؟؟!!!!!!

من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هر کسی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفای من گردد
يک سبد بوی گل سرخ
به من هديه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
يک دل بی رنگ و رياست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نويسم ای يار
خانه ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد ديگر خانه دوست کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه 1385/05/09ساعت 16:18 توسط نسیم |

 هميشه با تو

 

 

معناي زنده بودن من، با تو بودن است.

 

نزديك، دور

 

سيـر، گرسنه

 

رها، اسيـر

 

دلتنگ، شاد

 

آن لحظه‌اي كه بي تو سرآيد مرا، مبـاد!

 

فريدون مشيري

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/05/05ساعت 13:45 توسط نسیم |