شاد ... مثل همیشه
توی تاریکی نشستی چشمتو رو دنیا بسی
همه ی قشنگیا رو واسه قلبت بد دونسی
شدی یه خواب پریشون توی کابوس زمسون
همه لحظه های عشقو داری از دس میدی آسون
آره یه دنیا سرابه همه رویاهات بر آبه
پاشو یه لحظه نگاه کن زندگیت همش بهاره
منتظر رو ایوون شب لحظه ها رو می شماره
زندگی خیلی قشنگه وقتی نبض تو رو داره
واسه آهنگ نفس هات تا همیشه جون میذاره
زندگی تو دستای تو پابه پات قدم میذاره
واسه ی خواب و خیالات همه عمرشو میذاره
توی تاریکی نشینی دل زندگی میگیره
از خدا میخوام ببینم تو رو شاد مثل همیشه
این روزها دل تنگم
چون کودکی بهانه می گیرد
بی خواب شده
هرچه داستان برایش تعریف میکنم
هرچه برایش شعرمی خوانم
خوابش نمی برد
نه دیگر شوق جنگل ودریا دارد
نه مهتاب وماه وستاره ها
خنده ازیادش رفته
وگاه وبی گاه…. بابهانه و بی بهانه می گرید
گریه دل!خونابه احساس است
کاری ازمن ساخته نیست جزاینکه بااو بسازم
ودائم درگوشش زمزمه کنم…. آرام باش ای دل
دل صدپاره و زخم خورده من
آرام باش ! ای تنگ ترین قفس دنیا…